حمد الله مستوفى قزوينى
476
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
90 كه بَردارد آتشكده ز آن زمين * چو آگاهى آمد به پيشش از اين بشد با سپاهى چو پَرّان عقاب * به پيكار كرد از دليرى شتاب بكوشيد در جنگ تا كشته شد * سپه را از آن بخت برگشته شد « 1 » بر آن مُلك كفّار يكباره چير « 2 » * شدند و سرِ مؤمن آورد زير رعيّت نديدند چاره جز آن * كه گشتندشان جمله فرمانبران 95 چو هشامِ عبد الملك اين شنيد * سپاهى جهانگير را برگزيد سعيد ابن عمرو حرشىنژاد « 3 » * بر آن مير گشت و روان شد چو باد روان كرد لشكر به راه خلاط * ندادش همى راه شاهِ خلاط به پيكار كردش سپهبد زبون * پس از قهر كردن از او شد برون سوى بردع « 4 » و بيلقان رونهاد * وز آنجا به برزند آمد چو باد 100 به صحراى آن كرد چندان مقام * كه گشتند آسوده لشكر تمام به رسمِ شبيخون دو نوبت سپاه * ببرد و شد از بدگمان رزمخواه دو نوبت دگر جنگ كرد آشكار * ظفر يافت در جنگ انجامِ كار گذر كرد خاقان ز كُر وز ارس * همىخواستى رفت مؤمن زِ پس و ليكن چو بر كم بُدند آن سران * ز هشام جستند ياور در آن 105 بفرمود هشّام تا مسلمه * شد از روم آن جايگه با رمه پسر را كه بودش معاويّه نام * در آن ملك بَر جاى او داد كام در ارّان چو شد مسلمه با سپاه * ز خاقان شد از كينِ دين رزمخواه پس از جنگِ بسيار آن شيرمرد * از آن كشور آن قوم را دور كرد ز دربند خاقان از آن سو كشيد * از اين ملك ناچار دورى گزيد 110 برآورد سَر مسلمه زين به ماه * درآورد آن كشور اندر پناه چو چندى برآمد بَر اين روزگار * به فرمان در او يافت عزلت زِ كار
--> ( 1 ) ( ب 92 ) . محمد بن عمر گويد : تركان ، جراح بن عبد اللّه را در بلنجر كشتند . ( طبرى 9 / 4113 ) ( 2 ) ( ب 93 ) . در اصل : يكياره حير . ( 3 ) ( ب 96 ) . در اصل : سعيد ابن عمرو حرسى . ( 4 ) ( ب 99 ) . العبر 2 / 146 « بردعه » و در پانويس آن « بروعه » آمده است . و « برزند » در پانويس العبر « زرند » آمده است .